ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
328
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
5 - بعضي از دانشمندان گفتهاند : معناى كلام خداوند : كانتا رتقا ، اين است كه أمور به طور كلّى در علم خداوند ولوح محفوظ وجود داشت واين كه فرموده است : ففتقناهما ، اشاره به اين است كه در وجود تحقق يافتند واز يكديگر متمايز شدند . اين قول مناسب سه قول أول است ومىتواند تحقيقى براي آنها باشد . اين دانشمندان گفتهء كعب را كه معتقد بود خداوند بادي را ميان آسمانها آفريد ، بر امر خدا حمل كرده وباد را از جهت مشابهت با امر خدا استعاره دانستهاند . 6 - بعضي گفتهاند كه معناى رتق در اين آية منطبق شدن دايرهء معدل النهار بر بروج است ، بنا بر اين فتق ميلى است كه بروج أفلاك به آن دايرند . اينان در تأييد گفتهء خود قول ابن عبّاس وعكرمة را آوردهاند . ابن عبّاس وعكرمة معتقد بودند كه معناى رتق آسمان اين بوده است كه نمىباريده ، ومعناى رتق زمين اين بوده است كه گياهى نمىرويانده . بنا بر اين معناى رتق وفتق به همين معنى كه ذكر كرديم اشاره به اسبابى دارد كه قول ششم از آن حكايت داشت ، زيرا انطباق دو دايره كه همان رتق يا بسته بودن دو آسمان است موجب نباريدن باران وخراب شدن عالم پايين مىگرديد وآشكار شدن ميل كه همان فتق است موجب به وجود آمدن فصول ، باريدن باران ، روييدن گياهان وساير أنواع تركيبات مىشود . با دانستن توضيحات فوق روشن مىشود كه سخن امام ( ع ) ثمّ فتق ما بين السّموات العلى ، موافق سه قول اوّل وقول پنجم است ، هر چند تحقيق براي فهميدن اين حقيقت بيشتر لازم است ، امّا قول ششم هيچ مناسبتى با قول امام ( ع ) ندارد . به اين شرح كه سخن امام ( ع ) « ثمّ فتق . . . » در معرض بيان چگونگى خلق عالم بالاست وبه همين دليل جملهء بعد از اين كلام را با « فا » آورده وفرموده است : فملأ هنّ أطوارا من ملائكته . رتق وفتق در قول ششم متأخّر از بحث اجرام علوي آمده است . با اين كه ظهور ميل به هيچ وجه بر وجود